روزَن

برای بالندگی تنها یک روزنه کافیست...

روزَن

برای بالندگی تنها یک روزنه کافیست...

روزَن

قدمهایت را که آهسته تر برداری، غبار پنجره دل را که پس بزنی، در هر کوی و برزن، در هر کم و زیاد، اتفاق و واقعه و خلاصه در هر نفس و بی نفسی روزنه ای است که نشان از او دارد... حالا چشمهایت جور دیگری می بیند...!
از این روزنه ها ساده نگذر...!

دنبال کنندگان ۷ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین دیدگاه ها

(۷۱۴) شدیدترین نیاز جامعه چیست؟

سه شنبه, ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ۱۲:۱۱ ق.ظ

 اگر از شما بپرسند «شدیدترین نیاز جامعه چیست» چه جوابی میدهید؟

 

  امنیت؟

 علم و آگاهی؟

 پول و دارایی؟

  اشتغال؟

  اندیشه؟

 صنعت؟

 تربیت؟

 عدالت؟

 و...

 

جامعه بشری نیازمد بقال، بنا، مقنی، نجار، مهندس و طبیب و مربی است. این‌ها همه نیازهای جامعه است اما شدیدترین آن‌ها نیاز تربیتی است، زیرا صنعت و تکنیک پیشرفته در جامعه‌ای که فقر تربیتی دارد جز به انهدام و  نابودی آنان کمک نمی‌کند و همانند تیغ تیزی است که در دست کودکی باشد. هرچه تیغ تیزتر باشد دست کودک زودتر جداشده و جانش بیش‌تر در خطر افتاده است.

 

در این زمینه هرچه انسان نیرومندتر و مجهزتر شود برای مرگ مجهز شده و به سوی نابودی شتاب کرده است. برای انحطاط و انهدام جمعی لازم نیست که آن‌ها فاقد صنعت و تکنیک باشند، بلکه کافی است که با صنعت پیشرفته از بار تربیتی خالی شوند، که در این صورت تیغ صنعت برای نابودی آن‌ها کافی است. و همین است که کشورهای عقب افتاده وقتی به صنعت و تکنیک می‌رسند که از درون پوسیده شده‌اند و از محتوا خالی شده‌اند و از اصالت‌هایشان تجرید شده‌اند.

 

و این رشد صنعتی برای این‌ها نه تکامل است و نه خوشبختی که همه‌اش مساله است و درگیری، همه‌اش گرفتاری است و سردرگمی و همه‌اش انحطاط است و انهدام.

 

هنگامی که نیازهای خلق متعدد بود و فرصت کم، باید شدیدترین نیازها را در نظر گرفت و با ملاک اهمیت راه رفت و وظیفه را شناخت.


 

مساله تربیت و سازندگی بزرگترین مسئولیت ما در این قرن وحشی است. این اولین مساله است.

 

 

مسئولیت و سازندگی، استاد صفایی حائری،ص29

دیدگاه ها  (۶)

سلام

این روزها این سوال ذهنم رو خیلی مشغول کرده چی مهمتره؟

وقتی می بینم که پدرم شاگردی داره که درسش خیلی خوبه و باهوشه اما فقر مالیشان تا انجاست که وقتی مدرسه برای تهیه هدیه ممتازین فقط ده هزار تومان از خانواده می‌خواد تا برای تهیه جایزه کمکی باشد و مادر این بچه میاد و میگه پسر من این جایزه رو نمیخواد، ما ده هزار تومان نداریم... وقتی توی مدرسه اردو حیاطی برگزار میشه و این بچه و تعدادی دیگه گوشه حیاط می ایستن و نگاه میکنن...باخودم میگم عدالت مهمترین مسئله ای که حکومت باید برای امتش تامین کنه...وفقر معضلی است که اگر ادامه یابد معلوم نیست بر سر ما همسایه‌های شکم سیر چه می‌آید...

پاسخ:
السلام، نیکو رفیق شفیق!

میدونم که وقتی تو محیطی فقر مالی هست کسی به فقر تربیتی فکر نمیکنه، خوب روشنه. اما بنظرم نکته مهمی هم که ماها فراموش کردیم همین سازندگی خود این شرایطه... چیزی که میون ترحم و دلسوزی های ما گم شده...آنها که دستشان می رسد و شکم سیر دارند که اغلب فرزندانشان درک شرایط سخت را هم ندارند چه رسد به ساخته شدنشان! آنها هم که با سیلی صورت سرخ می دارند هم جور دیگری نمی گذارند این سازندگی رخ بدهد... حاصلش چه میشود؟ یک نسل عقده ای طلبکار که بزهکار نشود خوب است!

مثلا همین بچه ای که تو اردوی حیاطی مدرسه کنار می ایسته چرا فقط یادگرفتیم بهش ترحم کنیم؟؟ یا چرا وقتی سال نو میشه و فرزند ما نمیتونه سرتاپای خودشو نو کنه فقط غصه میخوریم؟؟ نمیخوام شعاری حرف بزنم ولی چون نمونه هاشو دیدم میگم، بچه های الان هرچند پرتوقع تر از نسلهای گذشته هستند اما به مراتب باهوش تر و درک بالاتری هم دارند، چندبار شده براشون توضیح بدیم که لزوما سبک زندگی و پوشش و رفتار همکلاسی و همسایه  همیشه هم درست نیست که ما خودمون رو با اونها تراز کنیم!

قبول دارم که تو زندگی یه حداقل هایی هست که مثل هوا و اکسیژن ضروریه، قبول دارم ولی من فکر میکنم تا ما یادنگیریم با آنچه که داریم بسازیم هیچ وقت از خط فقر (مالی، تربیتی، علمی و...) نجات پیدا نمیکنیم...دیدم دانش آموز نوجوانی که بگه چه لزومی داره بخاطر عید آدم بره خرید؟ اصلا مگه من بچم که دلم به این چیزا خوش باشه؟!! یا دختری که فقط  12 سالش بود و برای من توضیح میداد که خونوادشون شلوغه و نمیتونه مثل همکلاسی مرفهش پاکت وجه کمک به مدرسه رو یه جا تحویل مدیرشون بده... خجالت نمیکشید، در مورد شرایط زندگیشون میگفت پدرم همه تلاششو کرد که یه کار دیگه برای خودش جور کنه اما نشد و من ناراضی نیستم..

باز میدونم حرف زدن راحته، ای کاش بشه عمل کرد! مثل خیلی از آدمای بی ادعا....

از طرفی دلم به حال اقوام و دوستانی میسوزد که فقر دینی دارند، اینها قالبا مشکل مالی ندارند ولی انقدر ذهنشان را درگیر دنیا کرده‌اند که چه بسا شکمشان را پر از مال حرام میکنند و اسراف را از سر حدش می گذرانند، بماند که نماز هم نمیخوانند و دیگر واجباتشان هم روی زمینم مانده...هرگاه میبینمشان تا چند روزی حس میکنم، انگار فقر دین آسیبش بیشتر است....

وقتی با کسانی سروکار دارم که تنها اندیشه‌شان، لباس وظاهر است  و قدرت تفکرشان را تنها محدود کرده‌اند به ظاهر، لباس و مد، اکثر وقتشان را یا در بازار هستند یا در خانه پای ماهواره تمرین رقص می‌کنند که فردا در عروسی فلان فامیل از دختر خاله شان کم نیاورند... اینجا دلم برای ان میسوزد که خودشان را سپرده‌اند به محیط، تلاشی برای شناخت استعدادی صورتی نمگیرد...دلشان خوش است که فرزندشان را به فلان غیر انتفاعی فرستاده‌اند و خودشان سرگرم کارشان هستند... باخود میگویم که اینها تربیتشان مشکل داشته و دارد کسی به انها از کودکی فکر کردن نیاموخته و فرهنگی که در ان رشد کرده‌اند انها را طوری بار اورده  که نهایتا به اینده مالیشان بیاندیشند...و اینجا معضل بی‌تربیتی برایم بزرگ می‌شود...

 

واقعا کدام مورد در اولویت است؟ به نظرمن نمیتوان مواردی را اولویت بست و گفت باید ابتد به تربیت ادمها بپردازیم بقیه حل میشود و یا مشکل مالی را حل کنیم مشکلات دیگر حل می‌شود...به نظر می رسد هر کس باید گوشه‌ای از کار را به عهده بگیرد همزمان، عدالت را اگر حکومت نگستراند و من هم‌وطن و همشری و هم محله‌ای به فکر نباشم، راه تربیت و بعد کمال و رشد باز نمی‌شود...

واقعا چه‌طور می‌شود به تربیت افراد پرداخت در حالی که حلال و حرامشان به هم آمیخته شده و لحظه‌ای فکر نمی کنند؟

 انتخاب زمان و روش مناسب برایم دغدغه‌ای شده است!!! و این را می‌دانم چون خود  هنوز راهم را نیافته‌ام، نمی‌توانم راهگشایی کنم... 

پاسخ:
«...به نظر می رسد هر کس باید گوشه‌ای از کار را به عهده بگیرد همزمان....»
قبول دارم و نیز همه ی حرفهای دیگرت رو...

اگه خوب فکر کنیم کارگزاران حکومت چه کسانی هستند؟ امثال من و شما و خواهر و برادر و دوست و همکار... غیر از اینه؟ بر فرض حکومت عدالت را گستراند تا من و شما و .... نخواهیم اوضاع خیلی هم فرقی نمیکنه! حالا بر فرض که درست شد و عدالت هم فراگیر، اونوقت به نظرت همون دانش آموز باهوش و مستعد دنبال چی میره؟  شخص مثالت رو کار ندارم، کلی دارم میگم کسی که در فقر بوده و حالا دست و بالش باز میشه آیا بلده از الان به بعد چطور زندگی کنه و هدف گزاری کنه و آرمان خواهی درست؟ یا تازه میدون براش باز شده...

من هرچی فکر میکنم سروته همه مسائل به یه جا ختم میشه... از من کارگزار حکومت و دولت تا همون بابای خانواده که برای حفظ آبرو و عزت بچش یا فقط خندوندنش شاید دینداریشم بلغزه همه و همه وقتی تقوا رو به معنای حقیقی کلمه نداشته باشیم اوضاعمون همینیه که هست... وقتی تربیت نشده باشیم تو هر لباس و با هر سرو وضع و بالا و پایینی که باشیم حال جامعه مون خوب نمیشه.... من دستم میرسه و حال جامعه بده... اون دستش نمیرسه و حال جامعه بده...

بحث تقوا که میشه تحلیل زیبای استاد عرب اسدی بر کتاب 10 گفتار به یادم می افته... جامعه وقتی اسلامی میشه که همه تقوا داشته باشن و بزرگترین درد جامعه الان ما هم همین بی تقواییه...

اما واقعا باید چه کرد؟
این سوالی است که تو ذهن من هم هست و مدتیه فکر میکنم بین اطرافیان و مردم کوچه و محله جز روش چهره به چهره حرف زدن که خیلی پر هزینس! راه دیگه ای وجود نداره و یا راه های غیر مستقیم که دیر بازده هستند...

و البته عامه مردم هم با ابزاری چون رسانه و اونم فیلم خوب همین! فیلمی که مردم رو از ماهواره به تلویزیون بکشونه!! کاری که طبق آمار و اعتراف خود شبکه های ماهواره ای سریال «پایتخت» پارسال به خوبی از پس اون بر اومد که این شبکه ها مجبور شدند برنامه های ساعت 10 ایام نوروزشون رو دوباره بعد ایام پخش کنند!!!
فیلمی مبتی بر اصول دینی و فرهنگی خودمون... با سبک زندگی آشنا و نزدیک...

البته انتظار معجزه نمیشه داشت که همیشه دعوت به لذت ها و عیش و نوش ها گیراتر است تا باید و نباید ها و سختی هایش...

  • آن یکی رفیقت(: خخخخخ
  • 99مین روز تولد بلاگت مبارک
    اولش فکر کردم خودت نوشتی؟
     تعجب کردم
    خیلی خوب بود"

    جامعه بشری نیازمد بقال، بنا، مقنی، نجار، مهندس و طبیب و مربی است. این‌ها همه نیازهای جامعه است اما شدیدترین آن‌ها نیاز تربیتی است، زیرا صنعت و تکنیک پیشرفته در جامعه‌ای که فقر تربیتی دارد جز به انهدام و  نابودی آنان کمک نمی‌کند و همانند تیغ تیزی است که در دست کودکی باشد. هرچه تیغ تیزتر باشد دست کودک زودتر جداشده و جانش بیش‌تر در خطر افتاده است.

    "
     بعد دیدم نه
    ولی دوستم ببین ما دستخط شما رو میشناسیم ها
    ولی توقعمون هم بالا رفته
    حالا که میبینم شوما توانایی عین صاد شدن هم داری ها(:

    پاسخ:
    این قسمتهای کتاب رو خیلی دوست دارم، هم روان و هم پر مغز... هروقت میخونم یاد این می افتم 18 سالگی استاد کجا و ما کجا؟؟؟؟ شاهکاره!
    درضمن تو ولایت ما هنوز فصل هندونه نشده رفیق!
    در رابطه با بحثتون>>>
     در این جاهلیت مدرن کسی باید بیایدبا شعار قولوا لا اله الا الله تفلحوا...

    باید تمامی بت های  مدرن را بشکنند  و  تبر در دست  بت بزرگ حب نفس  قرار گیرد

    و...(هرانچه میدانید)


    وما اینجا نقش زمینه ساز آمدن آن انسان بزرگیم...قبل از آنکه ظلم این زمینه را فراهم کند..
    پاسخ:
    ای کاش این نقش برامون روشن تر بشه... ما سر همین موندیم که واقعا الان وظیفمون چیه و از کجا شروع کنیم؟

    ارسال دیدگاه

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی