روزَن

برای بالندگی تنها یک روزنه کافیست...

روزَن

برای بالندگی تنها یک روزنه کافیست...

روزَن

قدمهایت را که آهسته تر برداری، غبار پنجره دل را که پس بزنی، در هر کوی و برزن، در هر کم و زیاد، اتفاق و واقعه و خلاصه در هر نفس و بی نفسی روزنه ای است که نشان از او دارد... حالا چشمهایت جور دیگری می بیند...!
از این روزنه ها ساده نگذر...!

دنبال کنندگان ۷ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین دیدگاه ها

۱۲ مطلب با موضوع «در محضر استاد» ثبت شده است

از آشفتگی ذهن و مثل همیشه ردیف شدن دغدغه هایم به اندازه یک هفته گفتم، از درماندگیم...

نسخه‌ای که پیچید خاص نبود، ساده بود ولی چه بسیار که آدمیزد از ساده‌ترین درمان‌ها غافل است و البته نادیده نگیریم که گاه حال و هوای طبیب است که نسخه را شفابخش می‌کند!

گفت: دغدغه‌ها را برای خودت اولویت‌بندی کن، قرار نیست به همه برسی... ببین از دست تو چه کاری ساخته است... و مثال‌هایی زد از کسانی که به دغدغه‌هایی پرداخته‌اند که شاید در نگاه دیگران کوچک باشد ولی به حقیقت همان دیگران از آن غافل بوده‌اند و جامه عمل پوشانیدن به آن اندیشه خود شروع زندگی تازه‌ای شده است برای جماعتی فرودست...

به حرف‌هایش اندیشیدم، دایره افکار هجوم آورده بر ذهن را کوچک‌تر کردم و به آدم‌ها و مسائل پیرامونم دقیق‌تر شدم... به موضوعاتی که دستی در آن دارم و به چند نفری که گام برداشتن در بهبود زندگیشان در توان من هست، با خود عهد کردم برایشان فروگذار نکنم از هیچ اندیشه و تمهیدی که از دستم ساخته است و توکل کردم که خدای تعالی قدرت این دستان و بارش این اندیشه را بیش از پیش لطف ببخشد...که هر چه داریم از اوست!

حالا حالم بهتر است، به اندازه چند روزی که قدری آرام گرفته‌ام، باید بیاموزیم عمل را، وسعت اندیشه و تعالی ذهن حُسن است ولی نه تا آنجا که آدمی را در گام برداشتن مردد کند...

 

گاهی همه مسئولیت و وظیفه ما در یک قدمی و هر روز جلوی چشم ماست و ما در نردبان بلند آرمان خواهی ها سرگردان آن...

  • زهرا قاف

در آستانه تحویل سال، دکتر عیسی جلالی میهمان برنامه دلشدگان شبکه چهار برای حال خوب نکاتی ساده را یادآور شد که در بین دیگر برنامه‌های آبکی ویژه نوروز بسیار بر جان نشست:

1- حال خوب برای هر کسی دست یافتنی است.

 

2- به هر میزان که برای حال خوب داشتن تلاش کنیم، زندگی شادتری خواهیم داشت!

 

3- به هر میزان که برای شاد کردن دیگران تلاش کنیم حال خودمان هم خوب می شود.

 

آنچه من در این یک ماه به کار بسته و تجربه کرده‌ام:

  • زهرا قاف

سر کلاس از استاد پرسیدم: «شما که خودتان یک خانم معتقد هستید نظرتان در مورد روسری رنگی پوشیدن در جامعه و حتی در مهمانی های خانوادگی چیست؟»

(چون همه همکلاسان چادری بودند، بطور خاص  از روسری سوال شد. ولی بطور کلی منظور همان رنگی پوشیدن خانمهاست حالا چه روسری و چه مانتو....)

گفت: «به نظر من بهتر است در مورد جزئیات دین بحث نکنیم چون نگاه‌ها متفاوت است! هر کسی در استدلالش به گوشه ای از روایات، سیره و یا در نهایت به نظر مرجعش استناد می‌کند و جز اختلاف چیزی حاصل نمی‌شود! اگر کلیات دین را بفهمیم جزئیات خود به خود درست می شود».

 

معلوم شد که نظر استاد مخالف است، قبل از بیان صریح نظرش، همهمه بچه ها شروع شد، یکی تائید و دیگری رد کرد... برخی هم انگار انگشت گذاشته باشی روی سوال ذهنی همیشگیشان منتظر بودند ببینند نتیجه بحث چه می شود!

 

استاد ادامه داد: «بدانید که ما یک حرام و حلال داریم و یک تکامل!!

ممکن است روسری یا لباس رنگی پوشیدن از نظر مرجع شما اشکالی نداشته باشد و یا حرمتش به  عرف شهرتان واگذار شده باشد و یا... که جمع همه این‌ها این پوشش را برای تو حلال می‌کند و موردی ندارد.

اما... تکامل یک زن در این است که پوشش او به گونه‌ای باشد تا اگر ناخواسته نگاه مردی به او افتاد، (توجه کنید چشم‌چران ها نه! حتی ناخواسته! برخی می گویند: من هرچند رنگی ولی محجبه‌ام! مردها قدری زحمت بکشند چشم‌هایشان را درویش کنند...) ذره‌ای جذابیت در پوشش و صورت او نباشد! »

 

جواب استاد حرفی باقی نگذاشت! کلاس به سکوت عجیبی فرو رفت...

باید اعتراف کنم فهم این نوع نگاه برای امثال من خیلی سنگین است! ولی پاسخی بود برای خیلی از ابهامات ذهنیم: چگونگی حضور زن در جامعه، نوع رفتار و گفتار زن، پوشش زن، حدود نگاه کردن زن، ارتباط با نامحرمان فامیل و....

 

شاید با این نوع نگاه بتوان حجاب گرفتن بانوی دو عالم را در مقابل مرد کور قدری بیشتر درک کرد...

  • زهرا قاف

امروز یک سالگیِ روزَن است.

 

تقارن امروز با ایام اربعین را نیکو می‌دانم و مشتاقم به منظور ادای احترام به استاد علی صفائی حائری، جملاتی از ایشان را در مورد حضرت اباعبدلله (علیه السلام) مرور کنیم.

معتقدم این وبلاگ اگر سر سوزن روحی دارد، یقیناً به لطف تبرک به آثار ایشان است، صد حیف که مدتی است از مرور کتاب‌های ایشان دور شده‌ام، امید که به زودی بتوانم خواندن و نشرش را دوباره احیا کنم؛ انشالله.

 

«اکنون که مرگ حتمى است، بگذار مرگى را انتخاب کنیم که آبستن زندگى باشد و سازندگى‌هایی بیاورد و آگاهى‌هایى متولد کند و روح هایى را حرکت دهد». کتاب عاشورا، ص 77.

 

«مصیبت حسین‏ مصیبت باغبانى است که مجبور است به خاطر هجوم دشمنان، نخل‌‏ها و درختانى را که با خون دل پروریده و به آن‌ها علاقه دارد، قطع کند و از ریشه درآورد، تا اگر آن‌ها کمک او نشدند، عصاى دست دشمن نشوند.

رنج حسین از این است، کسانی را باید از دم شمشیر بگذراند که پدران و برادر و خودش در طی سال‌های سال آن‌ها را از خاک بیرون کشیده و نیرو داده ولی اکنون آلت دست دشمن شده‌اند.

ما چگونه می‌توانیم این یک بعد از مصیبت حسین را برای بچه‌ها بازگو کنیم و چگونه می‌توانیم این احساس را در روح عظیم حسین به بچه‌ها نشان دهیم؟» کتاب انسان در دو فصل، ص43.

  • زهرا قاف

امروز، سالروز غروب علامه «محمد تقی جعفری» است. یک خاطره دلچسب از ایشان نقل به مضمون است:

 

 

علامه محمد تقی جعفری (رحمت‌الله ­علیه) می­‌گفتند:

برخی از جامعه‌­شناسان برتر دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا پیرامون موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضوع این بود: «ارزش واقعی انسان به چیست؟».

برای سنجش ارزش بسیاری از موجودات، معیار خاصی داریم. مثلاً معیار ارزش طلا به وزن و عیار آن است. معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیت آن است. معیار ارزش پول پشتوانه آن است؛ اما معیار ارزش انسان‌ها در چیست؟

هر کدام از جامعه‌شناسان، سخنانی گفته و معیارهای خاصی ارائه دادند.

هنگامی که نوبت به بنده رسید، گفتم: اگر می‌خواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد، ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق می‌ورزد.

کسی که عشقش یک آپارتمان دو طبقه است، در واقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است. کسی که عشقش ماشینش است، ارزشش به همان میزان است.

اما کسی که عشقش خدای متعال است، ارزشش به اندازه خداست.

علامه فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. وقتی جامعه شناسان سخنان من را شنیدند، برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند. هنگامی که تشویق آن‌ها تمام شد، من دوباره بلند شدم و گفتم:

  • زهرا قاف

سر کلاس تفسیرِ قرآن استاد حسام محمدی، نکته‌ای کاربردی برای رسیدن به آرامش روحی و انشاالله رفع حوائج عنوان شد که یادآوره این خاطره بود:

 

«امام خمینی (رحمه الله علیه) پس از برگزار کردن نماز مغرب و عشا به داخل حیاط خانه می‌رفتند و رو به قبله در حالی که با انگشت به طرف قبله اشاره می‌کردند، حدود پنج دقیقه دعایی را زیر لب زمزمه می‌کردند. در این مورد از یک فرد موثق شنیدم که ایشان ذکر «تحصنت بدار سقفها لا اله الا الله و ثورها محمد رسول الله و بابها علی ولی الله و ارکانها لا حول و لا قوة الا بالله»، را مرتبا تکرار می‌کردند...»

(منبع: برداشتهایی از سیره امام خمینی، ج 3، رجایی، غلامعلی- به نقل از حجة الاسلام و المسلمین آشتیانی پاسدار اسلام ش .92)

 

یعنی: «ما در سرایی به سر می‌بریم که سقف آن لا اله الا الله، دیوارش محمد رسول الله است، درب آن علی ولی الله و ستونهایش لا حول ولا قوه الا بالله است...»

 

استاد حسام محمدی توضیح دادند که این خانه 4 رکن دارد:

 توحید

 نبوت

 امامت

 عبودیت و توکل

 

و فرمودند: هرگاه مشکلی شما را اذیت می‌کند یا دغدغه‌ای ذهنتان را درگیر کرده است، به خواندن این ذکر در تعقیبات نمازتان مداوت نمائید.

 

  • زهرا قاف

روایت است که حضرت  نوح علی نبینا و آله علیه السلام 950 سال مردم را به حق خواند، نهایت 80 نفر او را لبیک گفتند! در آخر از دست کفار ناراحت شد و نفرینشان کرد که عذاب الهی آمد و حتی فرزندش هم غرق شد...

شهید آیة الله دستغیب رضوان الله تعالی در کتاب استعاذه اش می گوید:

پس از آنکه حضرت نوح علی نبینا وآله علیه السلام نفرین کرد و همه کفار غرق شدند، ملکی در پیش او ظاهرشد. شغل حضرت نوح علیه السلام کوزه گری بود کوزه هایی از گِل درست می کرد و پس از خشک کردن می فروخت. ملک کوزه ها رایکی یکی از حضرت نوح علیه السلام می خرید و پیش چشمش آن را خُرد می کرد و می شکست! حضرت نوح علیه السلام ناراحت شد و به او اعتراض کرد که این چه کاریست می کنی؟ گفت به تو مربوط نیست من خریده ام و اختیارش را دارم!!


حضرت نوح علیه السلام فرمود:بله، لکن من آن را ساخته ام، مصنوع من است. ملک گفت کوزه هایی ساخته ای، نه اینکه خلق کرده ای، اینک من که آن را می شکنم، تو ناراحت می شوی! چطور نفرین کردی که این همه خلق خدا هلاک گردند درحالی که خدا بنده را خلق کرده و آنها را دوست دارد؟ نوح علیه السلام پس از این قضیه از بس گریه کرد نامش را نوح گذاشتند.

 

روایت تکان دهنده ای است... حالا اهمیت این همه تاکید به خدمت و خشنود کردن خلق را بیشتر درک می کنم، حتی خلقی که سر ناسازگاری با خالق و خلایق دیگر دارند..!

 

ایام البیض ماه خدا نزدیک است، دلم نیامد حلاوت آنچه که استاد برایمان گفت با خواننده محترم تقسیم نشود! در دل ما که امید تازه ای برق زد! شما هم در این ایام هر کجا دست به دعا و نیاز گشودید در مقابل آن صاحب مهربان، طلب دعای خیر ما را از یاد نبرید!

خیر پیشروتان...!

 

  • زهرا قاف

شبهه را قشنگ مطرح کرد... ولی جوابش از خودش دلنشین تر بود! آنقدر که هرچه خواستم ننویسم نشد!

روشن است که نه قدو قواره من به طرح شبهه و پاسخ گفتنش می‌رسد و نه هدف از اینجا بودنم این است، کار خطیری است که کارشناسش را می‌خواهد ولی امید دارم بتوانم به اندازه‌ای که آموختم بیان کنم و ادای وظیفه ای شده باشد...انشاالله.

 

تعبیر حدیث این است که: «لولاک لما خلقت الأفلاک و لولا علیٌّ لما خلقتک و لولا فاطمة لما خلقتکما» (بحارالانوار, ج 15, ص 28- ج 16, ص 406, و ج 57, ص 199)

 اى احمد! اگر تو نبودى، جهان را نمى‌آفریدم و اگر على نبود، تو را، و اگر فاطمه نبود، همه شما را پدید نمى‌آوردم؟

 

سوال: خب پس اگر بهانه خلقت عالم وجود مبارک حضرت فاطمه و همسر و پدر ایشان (علیهم السلام) است اصلا بقیه مخلوقات چرا آفریده شدند و چه ارزشی دارند؟ حالا این سه نفر هم چند صباحی آمدند و کشته شدند و رفتند... همین!  چه لطفی داشت بهانه خلقت باشند؟ این ارجحیت شخصیتی که در ظاهر حدیث است واقعیت دارد؟ مگر رسول خدا برترین انسان و مخلوق الهی نیست؟


 

پاسخ:

  • زهرا قاف

امروز بعد از چند ماه دوباره سر کلاس درس و اندیشه و استاد نشستم، چقدر خوشحالم، چقدر حالم بهتر است... بعد از چندماه روزمرگی فکر میکنم امشب به امید فردایی بهتر سر بر بالین میگذارم، به امید صبحی روشن تر... امیدوارم این احساس تازگی تا آخر بماند.. و امیدوارم هیچ کس از این نعمت اندیشیدن، یادگیری و در محضر استاد بودن بی بهره نماند... انشاالله.

 

زکات این چند ساعت یادآوری همین نکته باشد:

استاد در مورد کتابی حرف می زد که به وقت رونمایی اش صدای خیلی ها درآمد! محتوایش برای جز اندکی انگشت شمار از مردم قابل درک نبود، هم اندیشمندان جامعه و هم سبک مغزانی که تاب تغییر و تحول را نداشتند شمشیر از رو بستند که این کتاب توهینی است به مقدسات آنان و اجدادشان... افسانه است و آورنده کتاب.... بماند!

مردم دستشان به نویسنده کتاب که نمی رسید اما کسی که نماینده او بود را  آماج توهین و هجمه ها قرار دادند تا جایی که آقای نماینده آنان را به میزگردی طلبید و گفت:

  • زهرا قاف

چند دقیقه به اذان ظهر شبکه آموزش، پای درس آیت الله آقا مجتبی تهرانی نکات ظریفی برداشت میشه...

بحث امروزشون مربوط به دعاکردن و استجابت دعا بود. مضمون بحث و خلاصه مطلب این بود که انسان به اندازه پایبندیش به عهدی که با خدا بسته باید توقع استجابت داشته باشه. کدوم عهد؟ همان عهد و بار امانتی (تکلیف) که بر کوه ها عرضه شد و  نپذیرفتند! ولی آدم پذیرفت... حالا بحث اینجاست که استجابت دعا دوطرفه است و بین میزان متعهد بودن انسان و رسیدن به حاجاتش ارتباط وجود داره.


نکته ظریف تر اینکه ارتباط وجود داره نه موازنه!! یعنی نباید خط کش انداخت من چند سانت عبادت کردم و چند سانت استجابت شدم... خیر! موازنه برقرار نیست فقط ارتباط برقراره، برآورده شدن حاجات ما به تعهد و نکلیف گرایی خودمون بستگی داره....


امیدواره حق مطلب ادا شده باشد.

  • زهرا قاف

اجیر به کسی گفته می شود که مزد و پاداشش را قبلا گرفته و الان جز اطاعت هیچ کاری نباید بکند؛
ماها اجیر امام زمانیم. مزد و پاداشمان، بودن در این دوران و خدمت کردن به این حکومت اسلامی است. به هیچ چیز فکر نکنیم به جز اینکه اجیر امام زمانیم.

 

آیت الله بهجت رحمه الله علیه.

 

  • زهرا قاف

این پست ثابت است!

«...در دوران اسارت رزمندگان، یکی از اسیران ما جاسوس عراقی ها بود. بسیاری از بچه ها ما به خاطر وجود او شکنجه شده و حتی شهید شدند، برای همین اُسرا دل خوشی از او نداشتند.  او همبند آقای ابوترابی بود. زمانی که خبر آزادی اسرا و بازگشتشان به ایران رسید او آنقدر احساس خطر کرد که احوالش به جنون رسید تا جایی که داخل حمام خودکشی کرد... اُسرا وقتی جنازه او را دیدند خوشحال شدند و جشن گرفتند اما آقای ابوترابی بر سر جنازه نشست و گریه کرد! دلیلش را که پرسیدند فرمودند:

 

من بر حال خودم گریه میکنم، نقش من در هدایت او چقدر بوده است؟!»

 

این یعنی هر چه تا حالا نشستیم دیگه بسه! بسم الله...

  • زهرا قاف