روزَن

برای بالندگی تنها یک روزنه کافیست...

روزَن

برای بالندگی تنها یک روزنه کافیست...

روزَن

قدمهایت را که آهسته تر برداری، غبار پنجره دل را که پس بزنی، در هر کوی و برزن، در هر کم و زیاد، اتفاق و واقعه و خلاصه در هر نفس و بی نفسی روزنه ای است که نشان از او دارد... حالا چشمهایت جور دیگری می بیند...!
از این روزنه ها ساده نگذر...!

دنبال کنندگان ۶ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
پر بحث ترین ها
آخرین دیدگاه ها

۳ مطلب در مرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

خیلی اتفاقی امروز با یک وبلاگ و یک طرح زیبا آشنا شدم که معرفی آن ها، عیدی من به شما خواننده محترم باشد به مناسبت امروز، میلاد حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) و همچنین ایام مبارکی که موسوم به دهه کرامت پیش روی ماست. امید است به توفیق الهی شما نیز رسانه باشید و در ترویج آداب و ارزشهای دینی پیش قدم شوید...انشاالله.

 

  • زهرا قاف

چند وقتی است جلد اول کتاب رمان گونه‌ی «سه دیدار با مردی که از فراسوی باور ما می ‏آمد» را می‌خوانم، این جملات در صفحات 161 و 162 در پاسخ به شبهه ای مبنی بر عدم وجود خدا، به نقل از یک پیر مراد (امام خمینی رحمه الله علیه) و به قلم نادر ابراهیمی نگارش شده است:

 

«خدا هست، فقط به این دلیل که بودنش خوب است.

خدا خوب است، زیرا بشر، از اعماق روح خویش، محتاج اوست.

خدا خوب است، زیرا در بی خدایی هیچ نور امیدی نیست.

اگر یک روز، خداوند خدا، احساس کند که انسان، بدون خدا، می‌ تواند در اوج رفاه روح و طهارت تن باشد، یقین بدان که در آن روز، کاری خواهد کرد که آدمیزاد، خدا را به کلی از یاد ببرد؛ زیرا این خدای خوب ما نیست که محتاج خداپرستان است، این خداپرستان‌اند که در آنِ بی‌خدایی و تردید، کمر روحشان را می‌شکند و در تعلیقی دردناک می‌مانند و به عمق سیاه چاله‌های همیشه دوّار ناامیدی سقوط می‌کنند».

 

«برای انسانی که آرزو دارد طاهرانه و زیبا زندگی کند و فرزندانش نیز طاهرانه و زیبا و پرشکوه زندگی کنند، خوب است که خدا باشد و خوب است که هست - بی نیاز به اثبات».

 

«خدایی که بسیاری از مبهمات جنون آفرین را به نرمی «یقین که حکمتی در کار بوده است» و «خدا که راه را بر دانش نبسته است. حالیا آرامش پرشکوه شبی این‌گونه سیاه و نورانی» حل می‌کند و فرصت می‌دهد که نیروی تو، نه صرف ترس، که صرف آفرینش‌های کاشفانه‌ی نو شود، نه در خود رفتن های افیونیِ بی‌فایده، که یافتنِ راه در اعماق کهکشان شیری امید».

 

از امتیازات این کتاب قلم زیبا و آهنگین آن است، این خود تمرینی است برای نویسندگی قلم‌دوستان!

 

  • زهرا قاف

امشب حالم خوب است، دلم می خواهد در این خوبی شما هم سهیم باشید...

وقتی به سمت «کار خیر» می‌رویم حالمان خوب می‌شود، یاد بخش‌هایی از فیلم «هر شب تنهایی» می‌افتم که عطیه در حرم حضرت رضا علیه‌السلام به دختری که گمشده است پناه می‌دهد و همین مایه‌ی آرامش و دستیابی او به حقیقتی می‌شود که از آن غافل بوده است... برداشت من از فیلم این بود که ما در انجام امور خیر، بیش از این‌که شادی دیگری را بطلبیم به دنبال ارضای نیاز روحی خودمان هستیم... به دنبال به فعلیت رساندن حس بی‌تفاوتی، سکون نداشتن و حرکت کردن....

آنوقت وقتی عطیه‌ها چنین حس و حالی حتی در کمک به غریبه‌ها و ناشناس‌ها دارند، بماند حضرت آقا و دیگر معصومان عالم که همه‌ی وجودشان خیر و نیکی و پناه دادن به امثال ماست... بنظرم فیلم این مفهوم را قشنگ روایت کرده بود!

عطیه‌‌ی فیلم حالش خوب شد و رفت، ای کاش ما هم فراموش نکنیم حال خوبمان در گروی خوب شدن و خوب کردن حال دیگران است، در گروی فکر کردن به دیگران است، به دمی یا درمی یا قلمی یا قدمی... انشاالله.

یک نکته باریک تر از مو! یادمان نرود آنچه از خیر داریم و پیش روی ماست از سر لطف حضرت پروردگار است که «الهم ما بنا من نعمه فمنک»، خدایا هر چه داریم از آن توست...

 امید که همیشه حال خوب، توفیق خیر بودن و و هر چه از «خیر»هاست، همه نصیبتان باشد! انشاالله.

  • زهرا قاف