- ۰ نگاه شما
- ۰۹ دی ۱۳۹۵ ، ۲۰:۳۹
امروز همه دلتنگیم برای مشهدالرضا، صحن انقلاب، و چشم در چشم مولا ایستادن و دست به سینه تمام قامت خم شدن را، این چند بیت نغمه دلتنگی تسکین می دهد...
دل سلامت مى کند اما جوابش مى کنى
اصلاً این دیوانه را آدم حسابش مى کنى؟
گاه مى خوانى ز خویش و گاه میرانى ز خود
هم عطایش مى کنى و هم عذابش مى کنى
دانه هاى بغض در چشمم شده انگور اشک
خوشه ى انگور آوردم شرابش مى کنى؟
مستیم را که خودت جرعه به جرعه داده اى
پس چرا با دست هاى خود خرابش مى کنى؟
من که چندین سال بى خورشید تو جان کنده ام
یخ زده در چشم هایم اشک، آبش مى کنى؟
با اشاره دستش می گوید: جلوتر... صفها را مرتب کنید!
موذن بانگ «حی علی الصلاه» می دهد و جمعیت، شتابان سوی جماعت تو را جلو می راند...
اما تو..؟
هنوز چشمهایت سیر نشده است، دست بر سینه قامت بسته ای به تعظیم، یک بغل سلام گرد شده از چشمانت فرو می ریزد....!
چقدر دلتنگیم...
دلتنگ همین نما... صحن انقلاب، چشم در چشم امام رئوف...
السلام علیک یا ابالحسن، یا علی بن موسی الرضا المرتضی علیه السلام