روزَن

برای بالندگی تنها یک روزنه کافیست...

روزَن

برای بالندگی تنها یک روزنه کافیست...

روزَن

قدمهایت را که آهسته تر برداری، غبار پنجره دل را که پس بزنی، در هر کوی و برزن، در هر کم و زیاد، اتفاق و واقعه و خلاصه در هر نفس و بی نفسی روزنه ای است که نشان از او دارد... حالا چشمهایت جور دیگری می بیند...!
از این روزنه ها ساده نگذر...!

دنبال کنندگان ۷ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
پر بحث ترین ها
آخرین دیدگاه ها

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خدا می خواست زنده بمانی» ثبت شده است

 

گفت با گفتارها شیر بلند آوازه‌ای     این من و این سینه صحرا به صحرا سوخته

پنجه‌ی کفتارها تا سینه او را شکافت   آسمانی پیکر صیاد دل‌ها سوخته

تا علی آمد کنار پیکرش زد بوسه‌ای     شد عیانم کز فراقش قلب آقا سوخته

 

 

 

امروز 21 فروردین سالگرد پر کشیدن شهید امیر سپهبد علی صیاد شیرازی است.

شهیدی که رهبر عظیم الشان انقلاب بر تابوت او بوسه میزند و در فرافش میگوید: «چندی است از او دور شدهام دلم برایش تنگ شده است...»

 

از خدمات شهید صیاد در زمان جنگ اقدامات ویژه او در وحدت هرچه بیشتر سپاه و ارتش بود، سپاهی که تازه تشکیل شده بود و مخالفهایش زیاد بود. الان گفتنش راحت است! ستاد مشترک ارتش و سپاه...کار صیاد، کار بزرگی بود.
بعدها همین ستاد بود که گره های کور جنگ را باز کرد از جمله مبارزه با گروهک های منافقین و ضد انقلاب و...


در ادامه کتاب خدا می خواست زنده بمانی از انتشارات روایت فتح که شرح خاطرات و شخصیت این شهید بزرگوار است معرفی می شود...

  • زهرا قاف

پیرو پست قبل یک دلیلی که مطرح می شود فشار خانواده و آرزوهایی است که برای فرزندانشان دارند، نباید فراموش کرد که:

 

"اطاعت از والدین واجب نیست، بلکه آزار و اذیت آن ها حرام است. لذا اگر اطاعت نکردن از آن ها موجب آزار و اذیت آن ها می شود باید اطاعت نمود و یا در صورت مخالفت بایستی به گونه ای دل آن ها را به دست آورد.

حضرت علی علیه السلام می فرمایند: "لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِی مَعْصِیَةِ الْخَالِق‏"؛ یعنی اطاعت از مخلوق که به معصیت خالق منجر شود از هیچ کسی پذیرفته نیست. لذا موضوع پیروی و اطاعت از والدین در محدوده ای است که منجر به نافرمانی الهی نشود."

 

بعضی وقتها آدم به اندازه همه عمرش از خودش خجالت می کشد و احساس پوچی! می کند، یکی از جاها همین رودر رو قرار گرفتن با پدر و مادر سر رعایت دین است و خصوصا با پدر... خب حالا باید چه کرد؟

 

یاد خاطره ای از شهید صیاد شیرازی افتادم که خواهرش روایت میکند و از همین دست شرمندگیهاست:

  • زهرا قاف